امشب عروسی یکی از فامیلای نزدیک مامان بود دلم نمیخواست برم اما خب مامان اصرار داشت ک باشیم منو ابجیمم رفتیم .. مهمون درجه یک بودیم دیگه با این ک دلم نمیخواست برم ولی کلی بهمون خوش گذشت کنارشون احساس میکنم صمیمی تر شدم باهاشون
یه خاطره خیلی خوب دوس دارم ثبت شه
برچسب:
نویسنده: آرتمیس مقدم
تاريخ: يکشنبه
18 فروردين
1398 ساعت: 19:58