17 - تاریخ: 1405/7/13 ساعت: 9:10
گاه نوشته...نَه چشمآטּ آبــﮯ دارَم نه کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَدهَمیشِه کَتآنـﮯ مـﮯ پوشَمروی چَمَن هآ غَلت میزَنَمعِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَندوَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮبوﮮ اُدکُلنَم مَستت نمیکُندنگرآטּ پآک شدטּ رُژ لَب و ریملَم نیستَملآک نآخن هآیم اَز هزآر مترﮮ داد نمیزَندگآهـﮯ اَز فَرط غُصّه ب...
19 - تاریخ: 1405/7/13 ساعت: 9:10
گاه نوشته...بانو جاناین را بدان،تو ڪه با وقار راه میروی... باد ڪه چادرت را پریشان میڪندو تو دست ﮩـایت را نذر مرتب ڪردنش مے ڪنی...خدا آن بالا قدح قدح غرور مے فروش‌رسانید به فرشتگانش... ڪه این بود بنده اے ڪه گفتم سجده اش ڪنید...اشرف مخلوقاتم را بنگرید ڪه چه عاشقانه برایم بندگے میڪند... "من شڪایت دارم…...
20 - تاریخ: 1405/7/13 ساعت: 9:10
گاه نوشته... مَن از نَســــل لِـــــیلے ام… مَن از جِنـــ๛ شــــیرینَم… مَن دُخــــــترم… با تمام حساســـیت ﮩـاے دُخترانه ام… با تَلنگرے بارانـــے میشوم… با جُـــــمله اے رام میشوم… با ڪَلـــمه اے عــــــاشق میشوم… با پُــــــشت ڪردنے ویــــــران میشوم… به راحَتے وابَــــــسته میشوم… با پیــــــروزے...
21 - تاریخ: 1405/7/13 ساعت: 9:10
یک جای دوست داشتنمان ایراد دارد که شش ماهه فارغ می‌شویم یک جای بودنمان کال است که تمام قد نیستیم یک جای رفتنمان قرص نیست که برمیگردیم یک جای حرف ها بوسه ها دست ها می لنگد که سرد میشویم که از دهان می افتیم… ما نوزادی نارسیم با بند نافی پیچیده به دور احساس که عشق را از لوله می مکیم… از پشت این دنیای ش...
23 - تاریخ: 1405/7/13 ساعت: 9:10
ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﻋﻘﺐ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮﻱ ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﭼﻴﺰﻱ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩ، ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ‏ «ﻫﺮﭼﻲ ﻣﻲﺩﻭﻭﻳﻴﻢ، ﺑﺎﺯﻡ ﻋﻘﺒﻴﻢ.» ﻛﺴﻲ ﺟﻮﺍﺑﻲ ﻧﺪﺍﺩ. ﻣﺮﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ: ‏ «ﻫﻤﺶ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻣﻲﺩﻭﻭﻳﻴﻢ، ﺑﺎﺯﻡ ﻫﻴﭽﻲ.‏» ﺯﻧﻲ ﻛﻪ ﺟﻠﻮﻱ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ: ‏«ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺘﻮﻥ.‏» ﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﻴﺪ: ‏«ﭼﺮﺍ؟‏» ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: ‏«ﭘﺴﺮ ﻣﻦ همش ﺷﺶ ﺳﺎ...
موقت - تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 5:02
لنت به استاد تاریخ تحلیلی که ساعت ۷.۳۰ کلاس میزاره لنت بهش ک برام ۷.۳۲ تاخیری زد خدایا اینو گاو کن
+6 - تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 19:58
خدای مــن چرا اینـ روزآ حالم اینقد بدهـ؟چرآ دیگه طراحی نمیکنم کتآب نمیخونم باشگآه نمیرمـ ؟چرآ دلمـ اینقدر عمیقـ گرفتهـ؟ چرآ یهـ بغص لعنتیـ دآرهـ دیوونمـ میکنهـ؟نمیدونمـ امآ عجیب مثهـ همیشهـ محتآج دعاهاتونمـآهنگم پلیـ لطفا""
+7 - تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 19:58
اوومـ امروز چهـ حالهـ خوبیـ دآرمـ ""همهـ چی روگذاشتمـ پآی تقدیر وسرنوشتـ پس پیشـ بهـ سوی خوشبختیوآرامـــش""
۱/۶ - تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 19:58
امشب عروسی یکی از فامیلای نزدیک مامان بود دلم نمیخواست برم اما خب مامان اصرار داشت ک باشیم منو ابجیمم رفتیم .. مهمون درجه یک بودیم دیگه با این ک دلم نمیخواست برم ولی کلی بهمون خوش گذشت کنارشون احساس میکنم صمیمی تر شدم باهاشون یه خاطره خیلی خوب دوس دارم ثبت شه
+14 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:30
دیوونه بازے مے دونے یعنے چے ؟ یعنے وقتے ڪنارته یهو دماغشو بڪشے چشماش پرِ اشڪ بشه بگه آخه مگه خل شدے ؟؟؟ بگے آخ آره دیگه! خلِ تو ! وقتے داره باهات بحث مے ڪنه چشماتو ریز ڪنے بگے ! خاڪ به ســ
+15 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:30
گاهے چقدر دلم ﮩـوس میڪند... از ﮩـمان شیطنت ﮩـایے ڪه حرف تو پشت بند آن باشد ڪه بگویی: مگه دستم بهت نرسه...
+16 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:30
واژه ے زیباے “پرستار” یعنے پ : پیمان خون بستن براے مهر و ایثار ر : رفتن به سوے خدمت خلق س : سربلند و ساده زیست و سختڪوش ت : تڪمیل ڪننده ڪار طبیبان ا : الگوے او ، مظهر تقوا زینب
+17 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:30
نَه چشمآטּ آبــﮯ دارَم نه کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد هَمیشِه کَتآنـﮯ مـﮯ پوشَم روی چَمَن هآ غَلت میزَنَم عِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَند وَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮ بوﮮ اُدکُلنَم مَستت نمیکُند نگرآט
18+ - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:30
موطن آدمي را بر ﮩـيچ نقشه اي نشاني نيست موطن آدمي تنها در قلب كساني ست كه دوستش دارند
+19 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:30
بانو جان این را بدان، تو ڪه با وقار راه میروی... باد ڪه چادرت را پریشان میڪند و تو دست ﮩـایت را نذر مرتب ڪردنش مے ڪنی... خدا آن بالا قدح قدح غرور مے فروشد به فرشتگانش... ڪه این بود بنده
+20 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:30
مَن از نَســــل لِـــــیلے ام… مَن از جِنـــ๛ شــــیرینَم… مَن دُخــــــترم… با تمام حساســـیت ﮩـاے دُخترانه ام… با تَلنگرے بارانـــے میشوم… با جُـــــمله اے رام میشوم… با ڪَلـــمه اے عــ
+21 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:30
یک جای دوست داشتنمان ایراد دارد که شش ماهه فارغ میشویم یک جای بودنمان کال است که تمام قد نیستیم یک جای رفتنمان قرص نیست که برمیگردیم یک جای حرف ها بوسه ها دست ها می لنگد که سرد میشویم که از دهان می
+22 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:30
من... دختر دل نازکی هستم ... با موهای بلندصبحهامی آیم و می نشینم لب حوضو دل می دهم به دلِماهی تنهای عاشقی کههیچ کس چشم های خیسش رانمی فهمد +امتحآن آیین نآمه اه +سرمآ خوردگی +خرید +پروفایلمم فعال
+23 - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 1:30
ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﻋﻘﺐ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮﻱ ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﭼﻴﺰﻱ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩ، ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: u200f «ﻫﺮﭼﻲ ﻣﻲﺩﻭﻭﻳﻴﻢ، ﺑﺎﺯﻡ ﻋﻘﺒﻴﻢ.» ﻛﺴﻲ ﺟﻮﺍﺑﻲ ﻧﺪﺍﺩ. ﻣﺮﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ: u200f «ﻫﻤﺶ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻣﻲﺩﻭﻭﻳﻴﻢ، ﺑﺎﺯﻡ ﻫﻴﭽ
★ Teacher ★ - تاریخ: 1397/2/8 ساعت: 17:09
سلامــبعد یہ مدت خیلی طولانی فقط اومدم یہ پست بزارم واسه روز معلݦمیخواام تشڪر ڪنمـ ازیہ معلم مهربون بہ خاطر تمام زحمتایے ڪہ برام میکشہ و من هیچوقت نمےتونم جبرانشون ڪنمـ   و من همیشہ مدیونشونم  امیدوارم همیشه تو زندگی و کارشون موفق تر از قبل باشن مهر شما، گرافیت وجود مرا الماس کردمن از با شما بودنم چ...